<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>یاد &#187; معرفی نویسنده</title>
	<atom:link href="http://yaad.sampad.info/category/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%88%d9%8a%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://yaad.sampad.info</link>
	<description>حلقه ادبی جمعی سمپادی ادب دوست یزدی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 14 Aug 2010 06:36:37 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>رضا براهنی</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/11/reza-baraheni/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/11/reza-baraheni/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 07:04:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سردبیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[رضا براهنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=111</guid>
		<description><![CDATA[
درباره ی رضا براهنی به نقل از ویکیپدیا:
رضا براهنی (۱۳۱۴) نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ایرانی است. او عضو کانون نویسندگان ایران و رئیس سابق انجمن قلم کانادا است .آثار او به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده‌است.
 زندگینامه
رضا براهنی در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، در تبریز به دنیا آمد خانواده‌اش زندگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnoner" src="http://turkicworld.files.wordpress.com/2007/08/riza-beraheni.jpg" alt="" width="151" height="200" /></p>
<p>درباره ی رضا براهنی به نقل از ویکیپدیا:</p>
<p>رضا براهنی (۱۳۱۴) نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ایرانی است. او عضو کانون نویسندگان ایران و رئیس سابق انجمن قلم کانادا است .آثار او به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده‌است.<br />
<strong> زندگینامه</strong><br />
رضا براهنی در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، در تبریز به دنیا آمد خانواده‌اش زندگی فقیرانه‌ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می‌کرد. در ۲۲ سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد در سال ۱۳۵۱ خورشیدی به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد . یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر و زندانی شد. در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، بار دیگر به آمریکا رفت در سال ۱۳۵۶ جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی را گرفت.</p>
<p><strong><span id="more-111"></span> آثار ادبی</strong></p>
<p><strong>الف:  اشعار</strong></p>
<p>* آهوان باغ (۱۳۴۱)<br />
* جنگل و شهر (۱۳۴۳)<br />
* شبی از نیمروز(۱۳۴۴)<br />
* مصیبتی زیر آفتاب(۱۳۴۹)<br />
* گل بر گسترده ماه(۱۳۴۹)<br />
* ظل الله(۱۳۵۸)<br />
* نقاب‌ها و بندها (انگلیسی)(۱۳۵۶)<br />
* غم‌های بزرگ(۱۳۶۳)<br />
* بیا کنار پنجره(۱۳۶۷)<br />
* خطاب به پروانه‌ها<br />
* اسماعیل(۱۳۶۶)<br />
<strong>ب:  رمان</strong><br />
* آواز کشتگان<br />
* رازهای سرزمین من<br />
* آزاده خانم و نویسنده‌اش، ناشر: انتشارات کاروان<br />
* الیاس در نیویورک<br />
* روزگار دوزخی آقای ایاز<br />
* چاه به چاه<br />
* بعد از عروسی چه گذشت<br />
<strong>پ:  نقد ادبی</strong><br />
* طلا در مس<br />
* قصه‌نویسی<br />
* کیمیا و خاک<br />
* تاریخ مذکر<br />
* در انقلاب ایران<br />
* خطاب به پروانه‌ها یا چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم<br />
* گزارش به نسل بی سن فردا (سخنرانیهاومصاحبه‌ها)<br />
<strong> جوایز</strong><br />
* برنده جایزه ادبی یلدا (۱۳۸۴)، برای یک عمر فعالیت فرهنگی در زمینه نقد ادبی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/11/reza-baraheni/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر «دایی جان ناپلئون»</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/10/iraj-pezeshkzad/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/10/iraj-pezeshkzad/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 06:33:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج پزشکزاد]]></category>
		<category><![CDATA[پسر حاجی بابا جان]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده نیک اختر]]></category>
		<category><![CDATA[دایی جان ناپلئون]]></category>
		<category><![CDATA[طنزپرداز ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[
ایرج پزشکزاد، متولد ۱۳۰۶، تهران و اصالتا بهبهانی ست. او واقعا پزشکزاد است. پدرش پزشک و مادرش معلم بوده اند. روح هر دوشان شاد باد که جگرگوشه شان، چند نسل را شاد کرده است.
پزشکزاد، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در تهران و تحصیلات عالیه را در سوربون فرانسه گذرانده است. ۵ سال در ایران قاضی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="ایرج پزشکزاد" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/0/08/Iraj_Pezeshkzad2.jpg/200px-Iraj_Pezeshkzad2.jpg" alt="" width="200" height="267" /></p>
<p>ایرج پزشکزاد، متولد ۱۳۰۶، تهران و اصالتا بهبهانی ست. او واقعا پزشکزاد است. پدرش پزشک و مادرش معلم بوده اند. روح هر دوشان شاد باد که جگرگوشه شان، چند نسل را شاد کرده است.</p>
<p><span id="more-93"></span>پزشکزاد، تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در تهران و تحصیلات عالیه را در سوربون فرانسه گذرانده است. ۵ سال در ایران قاضی و بعد از به استخدام وزارت امور خارجه درآمده و در سفارت ایران در فرانسه، مشغول به کار بوده است.مشاغلی که برای یکی از طناز ترین نویسندگان ایران، دور از ذهن به نظر می آید.</p>
<p>وی هم اکنون ساکن فرانسه و به قول خودش به نوشتن اراجیف مشغول است.</p>
<p>نوشته های وی به دو دسته تاریخی و طنز تقسیم بندی می شود:</p>
<p>طنز:</p>
<p>* ماشاءالله خان در دربار هارون‌الرشید (۱۳۳۷) (رمان برای کودکان و نوجوانان)<br />
* دایی جان ناپلئون (۱۳۴۹) (رمان)<br />
* ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد (۱۳۵۲) (نمایش‌نامه)<br />
* خانوادهٔ نیک‌اختر (۱۳۷۹)<br />
* حافظ ناشنیده‌پند<br />
* انترناسیونال بچه‌پرروها (طنزیات سیاسی)<br />
* شهر فرنگ از همه رنگ (طنزیات سیاسی و اجتماعی)<br />
* پسر حاجی باباجان<br />
* بلیط خان‌عمو (نمایش‌نامه)<br />
* طنز فاخر سعدی<br />
* آسمون ریسمون (طنزیات ادبی)<br />
* بوبول (طنزیات اجتماعی)<br />
* گلگشت خاطرات (طنزیات اجتماعی) (۲۰۰۸) ناشر شرکت کتاب<br />
* خانوادهٔ نیک‌اختر (طنزیات اجتماعی) (۲۰۰۴) نسخه سانسور نشده ناشر شرکت کتاب<br />
* رستم صولتان (طنزیات اجتماعی) (۲۰۰۶) ناشر شرکت کتاب<br />
تاریخی:</p>
<p>* مروری در تاریخ انقلاب فرانسه<br />
* مروری در تاریخ انقلاب روسیه<br />
* ریشه‌های اختلاف چین و شوروی (رساله)<br />
* مروری در تاریخ مشروطیت ایران<br />
* مصدق بازمصلوب<br />
* مروری بر واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ناشر شرکت کتاب</p>
<p>برای این نویسنده ی عزیز کشورمان آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون داریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/10/iraj-pezeshkzad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابراهیم گلستان</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/09/ebrahim-golestan/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/09/ebrahim-golestan/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 08:44:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهيم گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[اسرار گنج دره جنی]]></category>
		<category><![CDATA[اولین مستندساز ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[این خانه سیاه است]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز جاهد]]></category>
		<category><![CDATA[خشت و آیینه]]></category>
		<category><![CDATA[سینمای روشنفکری ایران]]></category>
		<category><![CDATA[فخری گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخ زاد]]></category>
		<category><![CDATA[کاوه گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[لیلی گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[مستند ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[موج و مرجان و خارا]]></category>
		<category><![CDATA[مهرک گلستان]]></category>
		<category><![CDATA[نفت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن با دوربین]]></category>
		<category><![CDATA[هنگامه گلستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=58</guid>
		<description><![CDATA[
«ابراهیم گلستان» به حد نهایت رک گوست، از رک گویی گذشته، گنده گوست، گنده گو هم کم است، او ابراهیم گلستان است!
مردی که زیاد می داند، مردی که زیاد دیده و مردی که زیاد شنیده، اما مردی نیست که زیاد بگوید اما وقتی می گوید، بی ملاحظه می گوید و بی رحمانه هم. کلامش مانند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" title="ابراهیم گلستان" src="http://www.picestoon.com/out.php/i51404_ebrahigolestan.jpg" alt="" width="207" height="144" /></p>
<p>«<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">ابراهیم گلستان</a>» به حد نهایت رک گوست، از رک گویی گذشته، گنده گوست، گنده گو هم کم است، او ابراهیم گلستان است!<br />
مردی که زیاد می داند، مردی که زیاد دیده و مردی که زیاد شنیده، اما مردی نیست که زیاد بگوید اما وقتی می گوید، بی ملاحظه می گوید و بی رحمانه هم. کلامش مانند تازیانه بر پیکر شنونده می نشیند و اما وقتی که نخواهد بگوید، نمی گوید آن چنان که  نتوانی بپرسی هم، بهتر است اگر نمی دانی یا کم می دانی، یا همه اش را نمی دانی، هم کلامش نشوی حتی از او تعریف هم نکنی&#8230;<br />
ابراهیم گلستان، شاهد زنده بخشی از هنرماست. بخش مهمی از ادبیات و سینما؛ همان بخش که به ادبیات و سینمای روشن فکری یا موج نو، موسوم است. او اولین مستندساز ایرانیست و اولین هنر مند ایرانیست که یک جایزه بین المللی برده است.<br />
<span id="more-58"></span><strong>کمی در مورد گلستان ها</strong><br />
ابراهیم گلستان، در ۲۱ سالگی با دختر عمویش فخری گلستان، ازدواج می کند. حاصل این ازدواج، لیلی و کاوه گلستان است.<br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">لیلی</a> متولد ۱۳۲۳، مترجم، نگارخانه دار و عضو <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86" target="_blank">کانون نویسندگان ایران</a> است. مشهورترین ترجمه ی وی برگردان کتاب «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%88_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1_%D9%87%DB%8C%DA%86" target="_blank">زندگی، جنگ و دیگر هیچ</a>»، اثر «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7_%D9%81%D8%A7%D9%84%D8%A7%DA%86%DB%8C" target="_blank">اوریانا فالاچی</a>» ست که عده ای در آن زمان گفتند که ترجمه را ابراهیم گلستان برای دخترش انجام داده که لیی می گوید اگر پدرم را می شناختند، هرگز همچین حدسی نمی زدند! لیلی گلستان در سال ۱۳۴۷ با «<a href="http://www.sourehcinema.com/People/People.aspx?Id=138112060059" target="_blank">نعمت حقیقی</a>» ازدواج می کند. حاصل این ازدواج که تنها ۶ سال دوام داشت، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%DB%8C" target="_blank">مانی حقیقی</a>» فیلمنامه نویس («<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)" target="_blank">چهارشنبه سوری</a>» به کارگردانی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C" target="_blank">اصغر فرهادی</a>»)، کارگردان (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%86_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)" target="_blank">فیلم کنعان</a>) و جدیدا بازیگر است (نقش مقابل «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C" target="_blank">گلشیفته فراهانی</a>» در فیلم «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84%DB%8C" target="_blank">درباره الی</a>»). مانی هم از لحاظ ظاهری و هم استعداد شباهت زیادی به پدربزرگ مادری اش دارد.<br />
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87_%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank">کاوه </a>متولد ۱۳۲۹ و همسر هنگامه گلستان (جلالی) بود. آنها پسری دارند به نام «مهرک گلستان» که خواننده رپ است و گمان می کنم مقیم لندن باشد. کاوه گلستان عکاس خبری بین المللی بود و شهرتش بیشتر مرهون عکس های او از انقلاب ۵۷ ایران و جنگ هشت ساله ی ایران و عراق است. وی در سال ۲۰۰۳، بر اثر انفجار مین در حین عکاسی برای شبکه خبری بی بی سی  در سلیمانیه عراق، دار فانی را وداع گفت.<br />
<strong>کمی بیشتر در مورد ابراهیم گلستان</strong><br />
نام اصلی فامیلش، تقوی شیرازی ست. متولد ۱۳۰۱ در شیراز. پدرش مدیر روزنامه گلستان و پدربزرگش، روحانی بوده است. ابراهیم گلستان، هم کارگردان است، هم داستان نویس هم مترجم هم روزنامه نگار و هم عکاس. در کارهایش بی نهایت وسواس دارد؛ آن قدر که در نوشته هایش یک واژه یا یک ویرگول زائد پیدا نمی کنید. نثرش،  نثر کلاسیک فارسی (هرچند در زمان خودش ادبیات مدرن محسوب می شده) اما سبک و آهنگ خودش را دارد؛ بیهقی وار است؛ زیباست، سخت و کمی هم گزنده؛ خواننده ی عام را می گریزاند.<br />
گلستان زمان کوتاهی عضو <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B2%D8%A8_%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87" target="_blank">حزب توده ایران</a> بوده،  زمانی هم کارمند شرکت نفت، زمانی طرف قرارداد با کنسرسیوم نفت و سازنده ی چندین مستند در مورد صنعت نفت، استودیو گلستان را با تجهیزات مدرن برای فیلمسازی دایر کرده، خانه و استودیو اش و جمع دوستانش دستچینی از هنرمندان معاصر و از تاثیرگذار ترین آنها بوده اند: «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA" target="_blank">صادق هدایت</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82_%DA%86%D9%88%D8%A8%DA%A9" target="_blank">صادق چوبک</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB" target="_blank">مهدی اخوان ثالث</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88" target="_blank">آیدین آغداشلو</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AC%D9%81_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C" target="_blank">نجف دریابندری</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1" target="_blank">سیمین دانشور</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF" target="_blank">فروغ فرخزاد</a>»، «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C" target="_blank">سهراب سپهری</a>» و جوان ترهایی از قبیل «ب<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank">هرام بیضایی</a>» و «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%DB%8C_%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C" target="_blank">پری صابری</a>»&#8230;<br />
البته گلستان بسیاری را نیز بی رحمانه به باد انتقاد می گیرد از جمله «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF" target="_blank">آل احمد</a>» و خصوصا «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88" target="_blank">احمد شاملو</a>» را.<br />
بسیاری از مستندهای گلستان درباره ی صنعت نفت است که معروفش کرده بود به گلستان نفتی («<a href="http://www.imdb.com/title/tt0495776/" target="_blank">یک آتش</a>»، «<a href="http://www.imdb.com/title/tt0495731/" target="_blank">موج و مرجان و خارا</a>»)، به جز آنها «تپه های مارلیک» به حفاری های باستان شناسی می پردازد و «گنجینه های گوهر» در موره خزانه جواهرات ملی (سلطنتی آن زمان) است.<br />
تهیه کنندگی فیلم مستند «<a href="http://www.imdb.com/title/tt0336693/" target="_blank">این خانه سیاه است</a>» به کارگردانی «فروغ فرخزاد» را نیز استودیو گلستان برعهده داشته است. روایت ابراهیم گلستان از دلیل سپردن این فیلم به فروغ نیز جالب است که می توانید در کتاب «<a href="http://www.adinebook.com/gp/product/9647514573" target="_blank">نوشتن با دوربین</a>» اثر «<a href="http://jahed.malakut.ir/" target="_blank">پرویز جاهد</a>» بخوانید. گلستان در یک اقدام بی سابقه، این فیلم را از <a href="http://www.festival-cannes.com/en.html" target="_blank">جشنواره ی کن </a>پس می گیرد چون مسوولانش تصمیم گرفته بودن که فیلم را به دلیل دلخراش بودن به جای اکران عمومی تنها برای هیات ژوری نمایش دهند! ابراهیم گلستان است دیگر، مرغش تنها یک پا دارد&#8230;<br />
گلستان در سال ۱۳۵۰، پس از یک بار رفت و برگشت از ایران، فیلم «<a href="http://www.imdb.com/title/tt0071165/" target="_blank">اسرار گنج دره ی جنی</a>» را می سازد و در سال ۱۳۵۳، کتابی از رویش می نوید به همین نام. فیلم مذکور تنها چند روزی بر پرده ی سینما ها بود و چون به مذاق حاکمیت آن زمان خوش نیامد، اکرانش متوقف شد. گلستان قبل از این فیلم، فیلم بلند دیگری نیز ساخته به نام «<a href="http://www.imdb.com/title/tt0122130/" target="_blank">خشت و آیینه</a>» که منتقدان آن را اولین فیلم سینمای روشنفکری ایران می دانند.<br />
گلستان هم اینک در قصری در سا س.ک.س در حومه ی لندن زندگی می کند. قصری که صاحب قبلی اش «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D9%84%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9" target="_blank">استلی کوبریک</a>» بوده و صاحب ایرانی اش در و دیوارهای آن را با نقاشی های «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C" target="_blank">حسین زنده رودی</a>» و «سهراب سپهری» و.. که شخصا به گلستان هدیه کرده اند، تزئین کرده است.<br />
شاید رمز تند و گزنده بودن و تعریف نکردن بیهوده یا پرده پوشی نکردن عیب های دیگران، نتیجه ی ارث و میراث پدری باشد، البته شاید، اما رمز انزوای گلستان بی شک تند و گزنده بودن بی حد و مرزش است&#8230;<br />
پی نوشت۱: گفته می شده که بین ابراهیم گلستان و فروغ فرخ زاد، رابطه ای عاشقانه وجود داشته؛ فروغ که در این دیار نیست و گلستان هم تصمیم ندارد حتی یک کلمه از این رابطه بگوید؛ پس چون نیست خواجه حافظ، معذور دار مارا!<br />
پی نوشت۲: پیشنهاد می کنم تا واژه ی Golestan را در youtube جستجو کرده و بخش هایی از مصاحبه ی مسعود بهنود با ابراهیم گلستان را ببینید و بشنوید، خالی از لطف نیست<br />
پی نوشت ۳: مجله شهروند امروز در شماره ی ۳۲ (دی ماه ۱۳۸۶)، <a href="http://shahrvandemrouz.com/content/6264/default.aspx" target="_blank">مصاحبه ی مفصلی دارد با ابراهیم گلستان</a> که «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D9%85" target="_blank">مهدی یزدانی خرم</a>» آن را تهیه و تنظیم کرده است. پیشنهاد می کنم که بخوانیدش.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/09/ebrahim-golestan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اوریانا فالاچی که بود؟</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/07/oriana-falaci/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/07/oriana-falaci/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 05:57:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[اوریانا فالاچی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[
بعید می دانم که نام «اوریانا فالاچی»، این زن نا آرام، خشن و سرشار از احساسات زنانه را نشنیده باشید. او نیز مانند «گابریل گارسیا مارکز»، «مسعود بهنود» و «عطاء الله مهاجرانی»، هم روزنامه نگار است و هم نویسنده. او نیز با استفاده از حقایق، داستان هایی می نویسد که شاید به عینه وجود خارجی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://images.mahssa.multiply.com/image/3/photos/53/600x600/66/oriana3.jpg?et=zE30ts2EUh0XH%2BAutnAuJw" alt="null" /><br />
بعید می دانم که نام «اوریانا فالاچی»، این زن نا آرام، خشن و سرشار از احساسات زنانه را نشنیده باشید. او نیز مانند «گابریل گارسیا مارکز»، «مسعود بهنود» و «عطاء الله مهاجرانی»، هم روزنامه نگار است و هم نویسنده. او نیز با استفاده از حقایق، داستان هایی می نویسد که شاید به عینه وجود خارجی نداشته باشد اما بارها و بارها، در طول تاریخ بشریت به شیوه های مختلف، تکرار شده است.<br />
<img title="(دنباله...)" src="http://lotus.sampad.info/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" alt="" /><br />
«اوریانا» مخالف سرسخت جنگ بود اما نوشته هایش، گفتارش و رفتارش، جنگ آفرین بود!</p>
<p><span id="more-18"></span><br />
«اوریانا فالاچی» (Oriana Fallaci)‏ در ‍۲۹ ژوئن ۱۹۲۹ در فلورانس ایتالیا متولد و در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶ در همین شهر، دیده از جهان فروبست و به ۷۷ سال ناآرام پایان بخشید. تولد «اوریانا» با زمامداری «موسیلینی» مصادف بود و پدرش که از «موسیلینی» متنفر بود وارد جنبش زیر زمینی شد؛ اوریانا هرچند از جنگ نفرت داشت، پدر را همراهی می کرد و در دوران جنگ جهانی دوم، به عنوان یک چریک ضد فاشیست فعالیت می کرد و تا پایان جنگ تخربه های وحشتناکی را پشت سر گذاشت؛ این زن در تمام عمر پر از پارادکس بود!<br />
شروع فعالیت روزنامه نگاری «اوریانا» به قبل از بیست سالگی اش بر می گردد زمانی که در یک روزنامه محلی به قول خودش «قدرت واژه ها را کشف کرد»، قدرتی که به اسلحه ای برنده در دستش بدل شد که گاهی علیه خودش نیز به کار می برد. گمنامی «اوریانا»، دیری نپایید و به زودی تبدیل به یک روزنامه نگار بین المللی شد که برای معروف ترین جریده های عالم، قلم می زد.<br />
وی یک سال از سالهای دهه شصت را، در ویتنام زندگی کرد و بر اساس آنچه با چشمان خود دیده بود، کتابی با عنوان «زندگی، جنگ و دیگر هیچ نوشت» که نگاهی واقعی به چهره کریه جنگ و تبعات آن دارد. این کتاب جوایز زیادی برای «اوریانا» به همراه داشت.<br />
هرچند همین جسارت ها که گاهی به دیوانگی بدل می شد، برای شهرت یک فرد آن هم یک زن، کافی است اما شهرت اصلی «اوریانا» به دلیل مصاحبه های مفصل وی با رهبران تاریخ ساز جهان است؛ محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر و&#8230;<br />
جوایز معتبر بسیاری چون مدال طلای تلاش فرهنگی برلسکونی، جایزه آمبرگنو درو ؛ معتبرترین جایزه شهر میلان ، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات و.. به پاس جسارت های «اوریانا» به وی اعطا شد.<br />
در ایران نام «اوریانا فالاچی» در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثار وی علیه جنگ ویتنام و حکومت‌های دیکتاتوری باقی‌مانده در اروپا (یونان، اسپانیا و پرتغال) مطرح شد. وی یک‌ بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با شاه سابق و ‌بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با «آیت‌الله خمینی» و مهندس «بازرگان» به ایران سفر کرد. این مصاحبه‌ها، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه «معمر قذافی»، «آریل شارون» و «لخ والسا» در ایران منتشر شد.<br />
«اوریانا فالاچی» که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست‌گرا محسوب می‌شد، از نظر مذهبی یک «ملحد مسیحی» به شمار می‌آمد؛ زیرا او ظاهرا به خدا ایمانی نداشت، اما گه‌گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می‌داد. به عنوان نمونه او در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ «بندیکت شانزدهم» دیدار کرد؛ باز هم پارادکسی دیگر در زندگی این زن نا آرام!<br />
او هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد، برای تجربه هم شده، زندگی آرامی در پیش گیرد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد. او با نگاه ویژه ای که به زندگی داشت (که نه خدا را قبول داشت و نه خلقت تصادفی جهان و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز) گوشه گیرانه‌ در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود. اما حادثه ۱۱ سپتامبر، واقعه ای نبود که «اوریانا» یارای ساکت ماندن در برابر آن داشته باشد؛ کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از او به چاپ رسید به نام «خشم و غرور» که در آن خواهان نابودی آنچه امروزه به نام اسلام مطرح است شده‌است. انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود رااز دست دهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار گیرد. همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده‌اش به دنبال داشت. اما تمام این مسایل حاشیه‌ای مانع از فروش بالای این کتاب در سال ۲۰۰۲ در ایتالیا نشد.<br />
مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب او را تهدید به مرگ کردند. اما پاسخ او این بود که: «من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده‌ام. در ویتنام، در لبنان، مکزیک، بولیوی و یا هر جای دیگر. اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می میرم».<br />
اوریانا فالاچی، در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، در سن هفتاد و شش سالگی در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت و بالاخره به آرامش ابدی رسید&#8230;<br />
معروف ترین کتاب های وی عبارت است از: «جنس ضعیف»، «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» (۱۹۷۵)، «مصاحبه با تاریخ» (۱۹۷۶)، «یک مرد» (۱۹۷۹)، «اگر خورشید بمیرد»، «خشم و غرور» (۲۰۰۱)، «هفت گناه هالیوود» (۱۹۵۸)، «پنه لوپه به جنگ می‌رود» (۱۹۶۲).<br />
* در تهیه این نوشتار از اطلاعات دانشنامه آزاد فارسی (ویکیپدیای فارسی) از اطلاعات و برخی جملات در مورد «اوریانا فالاچی» استفاده شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/07/oriana-falaci/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جورج اورول، قلعه حیوانات و ۱۹۸۴</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/07/george-orwel/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/07/george-orwel/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 05:43:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[معرفی کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[یکی از این سه نام قطعا برایتان آشناست: «قلعه حیوانات»، «جورج اورول» یا «۱۹۸۴». اگر هم نیست بعد از خواندن این پست، آشنا می شود!
اریک بلر که کتابهایش را به دلیل اینکه نامش را شایسنه افتخار نمیدانست با نام «جورج اورول » می نوشت، در سال ۱۹۰۳ در هندوستان چشم به جهان گشود. پدرش کارمند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از این سه نام قطعا برایتان آشناست: «قلعه حیوانات»، «جورج اورول» یا «۱۹۸۴». اگر هم نیست بعد از خواندن این پست، آشنا می شود!<br />
اریک بلر که کتابهایش را به دلیل اینکه نامش را شایسنه افتخار نمیدانست با نام «جورج اورول » می نوشت، در سال ۱۹۰۳ در هندوستان چشم به جهان گشود. پدرش کارمند دولتی در شهر بنگال بود. وی به همراه خانواده‌اش در همان کودکی به انگلستان بازگشت و با وجود وضع مالی نه چندان خوب، در یکی از مدارس خصوصی صاحب نام شهر اتون ، به تحصیل پرداخت؛ پسر بچه‌ای فقر در جامعه به شدت طبقاتی انگلیس آن زمان.</p>
<p><span id="more-14"></span></p>
<p>اورول در ۱۹۲۲ به نیروی پلیس در کشور برمه پیوست؛ مسجل شدن این امر به وی که بریتانیا، کشور برمه را برخلاف خواست خود زیر سلطه قرار داده است، از نقش خود شرمنده شده و در ۱۹۲۷ از شغل خود استعفا داد و دیگر هرگز به برمه بازنگشت. وی پس از آن تصمیم گرفت تا زندگی فقیرانه را تجربه کند؛ چندی را میان فقرا، بی‌خانمان‌ها، بیکاره‌ها و کارگران فصلی لندن و پاریس گذراند.<br />
همین از این شاخ به آن شاخه پریدن ها، دستمایه داستان ها و شخصیت‌های کتابهایش شد و پس از بازگشت به انگلیس نخستین کتاب خود را منتشر کرد. «روزهای برمه »، «آس و پاس‌ها »، «تسلیم»، «بزرگداشت کاتالونیا »، «دختر کشیش »، «نگه داشتن برگ در حال پرواز »، «جاده‌ای به سوی ویگان پی‌یر » و «تنفس» همه بر اساس تجربیات وی در دوران های مختلف زندگی‌اش نگاشته است.<br />
اما شهرت اورول به دلیل دو کتاب «قلعه حیوانات » و «۱۹۸۴» است. اولی داستانی تمثیلی با اشاره به انقلاب روسیه و سوء استفاده «جوزف استالین» از قدرت به رشته تحریر درآمده است و «۱۹۸۴»، کتاب شگفت‌انگیزی است که جهانی توصیف می کند که در آن حتی افکار مردم نیز تحت کنترل درمی‌آید؛ دنیایی که عشق و حقیقت از آن طرد می‌شود و افراد از داشتن زندگی خصوصی نیز محرومند&#8230;..<br />
کتاب‌های اورول جذابند ولی انسان‌هایش همیشه بازنده و در نهایت تسلیم شرایط؛ چیزی که برای ما شرقی‌ها پذیرفتنی نیست:<br />
دوست دارد یار این آشفتگی / کوشش بیهوده به از خفتگی<br />
قضاوت بیشتر بر عهده شما دوستان گرامی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/07/george-orwel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیاستمدار رمان نویس!</title>
		<link>http://yaad.sampad.info/1388/07/mohajerani/</link>
		<comments>http://yaad.sampad.info/1388/07/mohajerani/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 06:05:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهسا محق</dc:creator>
				<category><![CDATA[معرفی نويسنده]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب کشان]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://yaad.sampad.info/?p=21</guid>
		<description><![CDATA[ عطاالله مهاجرانی
سید عطاءالله مهاجرانی، متولد ۱۳۳۳ (اراک) است؛ متاهل و صاحب ۴ فرزند (دو دختر و دو پسر) است. همسرش، جمیله کدیور، نویسنده، روزنامه نگار و استاد دانشگاه است. مهاجرانی کتاب «سهراب کشان» را با این عبارت به همسرش تقدیم کرده است: «به یار و دلدارم جمیله کدیور که به حسن خلق و وفا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> عطاالله مهاجرانی</p>
<p>سید عطاءالله مهاجرانی، متولد ۱۳۳۳ (اراک) است؛ متاهل و صاحب ۴ فرزند (دو دختر و دو پسر) است. همسرش، جمیله کدیور، نویسنده، روزنامه نگار و استاد دانشگاه است. مهاجرانی کتاب «سهراب کشان» را با این عبارت به همسرش تقدیم کرده است: «به یار و دلدارم جمیله کدیور که به حسن خلق و وفا کسی به یار ما نرسد&#8230;»</p>
<p>اکثریت ما، مهاجرانی را به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد دوران ریاست جمهوری «سید محمد خاتمی» می شناسیم و کم و بیش خاطراتی از دوران وزارتش داریم و البته نظرات و نقد هایی&#8230;<br />
<span id="more-21"></span><br />
در این نوشتار، قصد نقد آن دوران یا دیگر فعالیت هایش را ندارم چرا که دانش لازم برای نقد سیاسی ندارم و از طرفی لوتوس را جای این بحث ها نمی دانم، بلکه می خواهم از قلم گیرا و شیوایش بگویم که دسته ای از زیباترین رمان های معلصر را خلق کرده است.<br />
مهاجرانی هم به سبک «گابریل گارسیا مارکز»، مکان ها و شخصیت هایی که خلق می کند را در داستان های مختلفش شرکت می دهد و اغلب؛ شخصیت هایی به نام «علی»، «زیبا» و «صهبا» در رمان هایش حضور دارند که به نظر من خودش، همسرش و دخترش هستند. اگر از من بپرسید، رمان های عطاه الله، رگه هایی هم از داستان های «جورج اورول» دارد، البته همراه با چاشنی امید که داستان های «اورول» فاقد آن است. در «سهراب کشان» صفحاتی وجود دارد که در آن، فردی در حال خواندن رزم رستم و سهراب شاهنامه است و موازی با آن قسمتی از داستان که شباهت فراوانی با این رزم دارد به پیش می رود که در زیبایی بی نظیر است.<br />
«برف»، «میناگران» و «بهشت خاکستری» رمان های دیگر مهاجرانی هستند که البته «قصه شیرین» هم زیر چاپ است.<br />
جدای از رمان، مهاجرانی کتاب های دیگری هم نگاشته است:<br />
«نقد توطئه آیات شیطانی»، «گزند باد»، «پیام آور عاشورا»، «انقلاب عاشورا»، «حماسه فردوسی»، «مقدمه ای بر هفت خوان بزرگمهر»، «افسانه نیما»، «سلمان فارسی»، «استیضاح»، «حکایت همچنان باقیست»، «فلسطینی ها»، « قرائت های دینی»، «گوهر نماز و نیایش» و « اسلام و غرب» است.<br />
روزنوشت مهاجرانی و روزنوشت کدیور حاوی اطلاعات بیشتر و البته دستنوشته های این زوج است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://yaad.sampad.info/1388/07/mohajerani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
