نوشته ای بر ” جزیره سرگردانی ”

آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ توسط داوود

جزیره سرگردانی، اثر خانم سیمین دانشور است که چاپ اول آن به شهریور ماه ۱۳۷۲ بر میگردد. نویسنده این پست، در متن زیر، تنها خواسته به مهم ترین مسائلی که به ذهنش رسیده با تمام کوتاهی ها اشاره کند.

نام کتاب خود بیانگر محتویات درونی این رمان می باشد، به نظر من نام کتاب می تواند برگرفته از سه منبع متفاوت باشد که خانم دانشور در نقاط مختلف داستان به آنها اشاره می کند.

اولین وجه تسمیه، نام جزیره ای است در میان کویر لوت (!!)، که در میان انبوهی از بلورهای نمک حل شده در آب برکه محصور است و تنها راه دسترسی به آن، شباهنگام است در حالی که بلورهای نمک یخ زده باشد. در جایی از داستان کراسلی (باستان شناس هیز آمریکایی) می گوید که میخواهد به ساواک ایران پیشنهاد بدهد که مبارزان سیاسی تبعیدی را به آنجا تبعید نماید.

دومین وجه تسمیه، اشاره ای است که خانم دانشور به زمین به عنوان مامن انسان ها و سرگردانی آن در فضا می کند. وی از زمین به عنوان جزیره سرگردانی یاد می کند که از سرنوشت خود و ساکنانش بی خبر است.

اما سومین وجه تسمیه، که بار معنایی دو وجه تسمیه دیگر را نیز بدوش میکشد این است که نویسنده در جای جای داستان هر یک از شخصیت ها (هستی، مامان عشی، مراد، سلیم و …)  و در کل هر یک از انسان ها را جزیره ای سرگردان و تنها در این دنیا می پندارد . هستی شخصیت اصلی داستان، از یک طرف بین مراد ( عاشق ندار و کمونیست چندین ساله خود) و سلیم ( خواستگاری تازه از فرنگ برگشته و به شدت مذهبی) و از طرفی بین مامان عشی (زنی تجدد خواه و امروزی شده) و مادر بزرگ (زنی سنتی و دارای باورهای کهن) و حتی مسایل کاری سرگردان است و هر از چند گاهی به سمت یکی از طرفین که دارای روحیات کاملا متفاوت با دیگری است متمایل می شود و گاه از این سرگردانی به استیصال می رسد، در ضمن هر یک از اعضای فرعی داستان نیز خود به گونه ای در سیری سرگردان به سر می برند.

خانم دانشور در این رمان، با ظرافت خاصی مسائل گوناگون سیاسی (مبارزات سیاسی زمان شاه)، اجتماعی (اشارات مربوط به زاغه نشینی و جشن ها و مراسم ها)، فرهنگی (مسائل مربوط به اداره هنر، بیان جزئیات آثار قدیمی و…) و خانوادگی (تم اصلی داستان) را با یکدیگر منسوج  و به موازات یکدیگر پیش برده است.

نویسنده در جای جای این داستان به تضاد بین سنت و مدرنیته و دوران گذار آن در جامعه ایران اشاره کرده است و به آدم های دارای تفکرات سنتی که به ناشیانه ترین شکل ادای متجددین را در میاورند (مثل توصیف سونای زنونه یا مهمانی پیژامه) ،  طعنه میزند. وی سعی دارد به بیان این مطلب بپردازد که از فرهنگ غرب، در بین روشنفکرنماهای ایران، تنها بخش آزادی های جنسی به وام گرفته شده است (رابطه موری و مامان عشی و …) و در بقیه زمینه ها، اگر چه در مورد آزادی و دموکراسی صحبت می شود ولی همگی بازیچه ای در دست صاحبان قدرت برای ارضای تمایلات خویش است.

از جمله نکات قابل توجه در داستان، حضور واقعی سیمین و همسرش جلال در متن داستان و بیان عقاید خویش و همسرش در بطن داستان است که به نحوه ای هنرمندانه در جای جای کتاب به چشم میخورد، اشاراتی که سیمین به نظریه سهرودی در باب حقیقه العشق می کند تاثیر به سزایی روی جذابیت کتاب دارد.

سیمین در اواخر داستان در قالب شعری از زبان هستی نوریان، به خوبی خلاصه ای از مضامین داستان را بیان کرده که به عنوان حسن ختام به آن اشاره می کنم:

” در لایتناهی، مرا به خلعت حیات آراستی،

زندگی، ثمره خارق العاده ترین تصادف ها،

صور مثالی عشق و حسن در آسمان ماندند

و برادر کهتر، حزن را بخش آنها نمودی.

دروج بافتند و گجستک شدند.

پرسش را مذهب منسوخ یافتند،

و پاسخ را هیچگاه ندانستند.

اینک، های های گربه ها را نمی شنوی؟

نخستین کلامشان آخ است آخ،

و گل اشک، هدیه شان به یکدیگر.

لاله واژگون، قفس های نه تو و تو در تو،

دور خود و گرد خورشید در چرخشم،

و سیاره ای در کنارم نه، تا بگویم:

از این تنهایی و تعلیق چه سود؟

و از این گوی سرگردان که منم؟ “

ارسال شده در تمرين نقد نويسی | نظرات (۲)

۲ پاسخدر “نوشته ای بر ” جزیره سرگردانی ”“

  1. dawood می‌گوید :

    احساس خودم این است که نوشته پیوستگی لازم رو نداره، از یک طرف دفعه اولی که راجع به کتابی که خونده ام مطلبی رو می نویسم از طرف دیگر هم نوشتن در مورد داستانی ۳۲۶ صفحه ای با اشارات فراوان و جملاتی بعضا ناب، از حوصله خوانندگان محترم بیرون بود. از این بایت عذرخواهی بنده را پذیرا باشید.
    سعی می کنم چندین جمله که از نظر خودم نغض بوده رو به صورت کامنت بیارم، اگر شما نیز مایلید مرا در این امر یاری نمایید.
    ممنون

    [پاسخ]

    هادی پاسخ در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۸ ب.ظ:

    استفاده میکنیم داوود جان.ممنون

    [پاسخ]

گذاشتن یک پاسخ