نوشته ای بر کتاب اسرار گنج دره جنی
آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ توسط داوود
اسرار گنج دره جنی، نام کتابی است که ابراهیم گلستان از روی فیلمی به همین نام به کارگردانی خودش نوشته است، کتاب در ۵۹ بخش نوشته شده که به نوعی تداعی کننده ۵۹ سکانس یک فیلمنامه می باشد .اسرار گنج دره جنی، نمایشگر جهالت ها، عقده های فرو خورده، تملق گویی ها، حرص ها و آزها و در حالت کلی رذالت های درونی انسان هاست. نکته مهمی که ابراهیم گلستان سعی در بیان آن داشته است این است که ریشه بسیاری از این جهالت ها و رذالت ها در بیسوادی و عدم معرفت اشخاص است.
مردی روستایی در حین شخم زدن، به صورت تصادفی گنجی عظیم و دست نیافتنی را در زیر زمین کشاورزی خود پیدا می کند، به دنبال آن مرد کشاورز، گاو خویش را قربانی می کند که از منظر بیرونی همگان وی را فردی دیوانه میپندارند و وی را طرد می کنند. کشاورز طلاها را – به ناشیانه ترین شکل و با از بین بردن آثار باستانی ارزشمند- کم کم از زیر خاک خارج و در شهر به زرگری می فروشد، زرگر که به مرد مشکوک شده، به کمک همسرش برای پول های مرد کشاورز نقشه میکشد و از طریق اغفال مرد توسط کلفت خانه به بدست آوردن محل گنج پنهان می اندیشد.
کشاورز تازه به دوران رسیده، برای نشان دادن اینکه پول همه چیز است،انبوهی از کالاهای زرق و برق دار را می خرد و به روستا می برد غافل از اینکه اصلا در روستا برق، گاز یا لوله کشی آب وجود ندارد که بتوان از تلویزیون، اجاق گاز یا آبگرمکن استفاده کرد. در این بین از آنجایی که سوءتفاهم همواره وجود داشته، قهوه چی، ژاندارم و کدخدا ناخواسته به دنبال محل اختفای گنج اند.
به نظر میرسد هر یک از شخصیت های داستان نمادی از دسته ای از افراد جامعه می باشند، گنج نماد ثروت ملی مملکت که پنهان است و کافی است به درستی استخراج و خرج شود تا نشانه های بهبود اوضاع مشخص شود، مرد روستایی نماد افراد تازه به دوران رسیده، نماد عقده های فرو خورده، افرادی که فکر میکنند با پول همه چیز میتوان بدست آورد. زرگر و همسرش نماد حرص و آز و سوءاستفاده از دیگران است که در نهایت با تک چشمی باز در زیر تلی از طلا دفن میشود یادآور این مضمون که
چشم تنگ دنیادوست را … یا قناعت پر کند یا خاک گور
ژاندارم، نماد وفاداری به اعتقاد و میهن است و در نهایت با سرافرازی در این راه با خیانت کدخدا و قهوه چی، جان فدا می کند، قهوه چی نماد افراد مظنون، حیله گر، دله دزد و خائن است که حاضر است به خاطر ثروت حتی جان ژاندارم را بگیرد. کدخدا نماد افراد نان به نرخ روز خور است، تا دیروز امثال مرد کشاورز، را به حساب هم نمی آورده است و امروز لحظه ای دست از تملق گویی وی بر نمی دارد. در نهایت هم در چاه آزمندی های خود و دیگران مدفون می شود. جوانک جویای اسم و رسم در راه هنر، هم نماد نسل جوانی است که به دنبال آن است که بدون بردن رنج به گنج دست یابد و همواره در خلسه ای مصنوعی به سر می برد و در نهایت اون نیز درون چاه می افتد.
در نهایت همه چیز با آمدن زلزله ای که معلوم نمی شود زلزله ای واقعی است یا اینکه زلزله ای ناشی از انفجار کوه جهت ساخت جاده است در هم تنیده می شود و تمام کسانی که به طمع مال و منال مرد – حتی دختر کلفت که حالا زن مرد کشاورز شده – اطراف مرد جمع شده بودند از پیش او رفتند و وی را تنها گذاشتند.
ارسال شده در تمرين نقد نويسی | نظرات (۶)
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۴۶ ق.ظ
خیلی خوب بود داوود جان
حق مطلب را ادا کردی
به زودی یک منتقد ادبی میشی
[پاسخ]
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۲۵ ب.ظ
ممنون
لطف دارین.
[پاسخ]
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۵ ق.ظ
بسی لذت بردم.ممنون خان
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۴ ب.ظ
سلام
از سایت کتابناک نظر شما را پیدا کردم و مطالعه .
عالی بود منتظر نقد و دیدگاهتان درباره ی شعر (مرضیه)در وبلاگم هستم .
متشکرم….
[پاسخ]
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۲ ق.ظ
درود
نقد جالبی نوشته اید. من نیز می خواستم نظرم را در نماد شکافی شخصیت ها بگویم.
به نظر من گلستان در این داستان به نوعی مدرنیسم ایران را بویژه در دوران پهلوی به تصویر می کشد که با تکیه بر نفت یا باستان گرایی(گنج های دفن شده زیر خاک) سعی در نوسازی ایران دارند اما نوسازی چنان شتابان است و از زمانه ی خود پیشی گرفته که نماد آن را در وسایل برقی و گازی و … می بینیم که به روستا( ایران) مب بید بدون آنکه هنوز گاز یا برق به روستا آمده باشد.
لشکویی نیز نماد روشنفکرانیست که سعی می کنند با نزدیک شدن به حاکمیت در جهت ساختن میهن برآیند و دوست نقاش لشکویی نیز نماد روشنفکران غر غرو و لج باز چپ و مارکسیست ایران است که تمتم نوگرایی ها را با دیده ی بدبینی می نگریستند و همه را ناشی از امپریالیسم می دانستند.
جوانک جویای نام در عرصه هنر نیز نماد طبقه ی متوسط جدیدی است که در اثر همین مدرنیسم پدید آمده اند.
زلزله ی آخر هم همان انقلاب واپس گرای ۵۷ است که پیش بینی آن چندان سخت نبوده است هر چند گلستان داستانش را سالها پیش از وقوع انقلاب نوشته بود.
شکاف و تضاد مدرنیسم و سنت و شتاب روز افزون آن سرانجام به غلبه ی سنت (زلزله) می انجامد و انقلاب واپس گرا متولد می شود که تمام دستاوردها را به قهقرا می برد.
[پاسخ]
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۴ ب.ظ
بسی نقد جالبی بود. استفاده کردم. ممنون
[پاسخ]